گویا کة زیندگان هر چة روانی توانمندتر داشتة باشند؛ بیشتر درد میکشند و رنج میبرند. شاید...
آه! چة غمبار و دلگزا...
خب گویا کة اگر کة بخاهیم ماند و زیست؛ چارةای نداریم جز این کة پیهِ درد را بة تن و پیهِ رنج را بة دل بمالیم لیک نمیگویم کة راه بر کاستن از درد و رنج بستةاست. نه. هنوز امیدی هست...
برچسب: یه باری ازامروز رودوشته که واسش,اولین باری که ازجلودادم,
نویسنده: آوا اسدیپور